تبليغاتX
زمزمه های دل

زمزمه های دل

وای، باران؛
باران؛
شیشه پنجره را باران شست .
از اهل دل من اما،
 چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟
hamtaraneh.com hamtaraneh.comhamtaraneh.com
آسمان سربی رنگ،
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ .
می پرد مرغ نگاهم تا دور،
وای، باران،
باران،
پر مرغان نگاهم را شست .
 hamtaraneh.comhamtaraneh.comhamtaraneh.com
خواب رویای فراموشیهاست !
خواب را دریابم،
که در آن دولت خاموشیهاست .
من شکوفایی گلهای امیدم را در رویاها می بینم،
hamtaraneh.comhamtaraneh.comhamtaraneh.com 
و ندایی که به من میگوید :
 گر چه شب تاریک است
 دل قوی دار،
سحر نزدیک است
 hamtaraneh.comhamtaraneh.comhamtaraneh.com
دل من، در دل شب،
خواب پروانه شدن می بیند .
مهر در صبحدمان داس به دست
آسمانها آبی،
 پر مرغان صداقت آبی ست
دیده در آینه صبح تو را می بیند .
 hamtaraneh.comhamtaraneh.comhamtaraneh.com
از گریبان تو صبح صادق،
می گشاید پرو بال .
تو گل سرخ منی
تو گل یاسمنی
تو چنان شبنم پاک سحری ؟
 نه؟
از آن پاکتری .
تو بهاری ؟
 نه،
 به
 
اران از توست .
از تو می گیرد وام،
هر بهار اینهمه زیبایی را .
 hamtaraneh.comhamtaraneh.comhamtaraneh.com
هوس باغ و بهارانم نیست
ای بهین باغ و بهارانم تو !
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/02/19ساعت 20:44  توسط مژگان  | 

اگر آغاز زندگی ات با سپیده دم روز همزاد گشت همواره در جست و جوی چراغ و پناهگاهی برای شبانگاهان باش ، و اگر درشب و سیاهی  آغاز شد از امید در خود چراغی بیافروز که پگاه خوشبختی نزدیک است.." ارد بزرگ"

+ نوشته شده در  شنبه 1390/02/03ساعت 11:54  توسط مژگان  | 

از امروز شروع به نوشتن می کنم ...

+ نوشته شده در  جمعه 1390/02/02ساعت 18:36  توسط مژگان  |